غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

112

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كرده كه فرمود خروج سه كس سفيانى و خراسانى و يمانى در يكسال در يك ماه در يكروز واقع خواهد شد و در ميان ايشان هيچ رايتى بهدايت نزديكتر از لواء يمانى نخواهد بود از براى آنكه او مردم را بسلوك راه حق خواهد خواند و ابو خديجه از آن امام عاليمقام نقل نموده كه گفت خروج نكند قائم تا وقتى كه بيرون آيند دوازده كس از بنى هاشم كه همهء ايشان مردم را بنفس خود دعوت كنند و حسين بن مختار هم از آن امام بزرگوار روايت كرده گفت اذا هدم حايط مسجد الكوفة ممايلى و از عبد اللّه بن مسعود مرويست كه فعند ذلك زوال ملك القوم و عند زواله خروج القائم عليه السّلام و از ابو الحسن بن جهم روايتست كه مردى سؤال كرد از ابو الحسن الرضا عليه السّلام از فرج جواب داد كه ميخواهى كه اكثار كنم يا اجمال گفت اجمال فرمود كه هرگاه رايات قيس در مصر و رايات كنده در خراسان منصوب شود فرج نزديك خواهد بود و از سعيد بن جبير رضى اللّه عنه بثبوت پيوسته كه گفت در سال ظهور مهدى بيست و چهار قطره باران بر زمين بارد كه آثار و بركات آن نمايان باشد و محمد بن مسلم گويد شنيدم از ابو عبد اللّه عليه السّلام كه ميگفت بدرستى كه پيش از ظهور قايم بلائى از ايزد تعالى نازل خواهد شد گفتم آن چه خواهد بود ( جعلت فداك ) پس قرائت كرد كه ( و لنبلونكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين ثم قال الخوف من ملوك بنى فلان و الجوع من غلاء الاسعار و نقص الاموال من كساد التجارات و قلة الفضل و نقص الانفس بالموت الذريع و نقص الثمرات بقلة ربع الذرع و قلت بركت الثمار ) بعد از آن گفت كه بشارت باد صابرانرا نزديك اين وقايع بتعجيل ظهور قايم عليه السّلام راقم حروف گويد كه چون سخن بدينجا رسيد جواد خوشخرام خامه طى بساط انبساط واجب ديد رجاء واثق و وثوق صادق كه ليالى مهاجرت محبان خاندان مصطفوى و ايام مصابرت مخلصان دودمان مرتضوى بنهايت رسيده آفتاب طلعت با بهجت صاحب الزمان على اسرع الحال از مطلع نصرت و اقبال طلوع نمايد و ماهچهء رايت هدايت آية آن مظهر انوار فضل و احسان از مشرق مراد برآمده غمام حجاب از چهرهء عالمتاب بگشايد و بيمن اهتمام آن سرور عاليمقام اركان مبانى ملت بيضا مانند ايوان سپهر خضراء سمت ارتفاع و استحكام گيرد و بحسن اجتهاد آن سيد ذو الاحترام قواعد بنيان ظلم و ظلام بسان دور بسيط غبراصفت انحفاظ و انهدام پذيرد و اهل اسلام در ظلال اعلام ظفر اعلامش از تاب آفتاب حوادث امان يابند و خوارج شقاوت فرجام از اصابت حسام خون‌آشامش جزاى اعمال خويش يافته بقعر جهنم شتابند مثنوى بيا اى امام هدايت شعار * كه بگذشت از حد غم انتظار ز روى همايون برافكن نقاب * عيان ساز رخسار چون آفتاب برون آى از منزل اختفا * نمايان كن آثار مهر و وفا بياراى از تاج تأييد سر * ببند از نطاق كرامت كمر سرافراز از سرورى تا سپهر * كه شد مغفر زرنگار تو مهر بپوش از كمال توكل زره * كه آن پوشش از هرچه گويند به بدست آر از حفظ يزدان سپر * كه از هرپناهى بود خوبتر پى كورى خصم بستان